|
هنر نزد ایرانیان است و بس . ایرانی می تواند استعداد برتر - استعداد ایرانی است نخبه های ایرانی نخبه های برتر جهان اند اریایی ها نژاد برتر اند چقدر در طول زندگیمان از این نوع کلمات به گوشمان خورده است ؟ چقدر از اینان استفاده کرده ایم ؟ چقدر به انان ایمان داریم ؟ - تساوی حقوق بین سیاه و سپید - نبود تفاوت بین هیچ نژاد و قومی -مخالفت با نژاد پرستی ایا این سخنان برابراند با جملات بالا ؟ ما که مدام دم می زنیم برتری نیست مگر در میزان تقوا ؟ چطور میشود که شعارمان این می شود : هنر نزد ایرانیان است و بس ؟ ایا این شعار تلقی از برتری نژاد اریایی نیست ؟ ایا نفی سخنان گهر بارمان در مورد تساوی و برابری نیست ؟ شرط تقوا ایا این است که ما ایرانی باشیم یا نه ؟ اسلام که خودش با نژاد پرستی سخت مخالفت کرده است چطور شد ما مسلمانان .... ؟ اعراب به قوت و نیروی جنگندگیشان می نازیدند ما به هنر و نبوغمان ؟ اعراب به قوم خویش می نازیدند و اصلیتشان ما به نژاد اریایمان ؟ بهتر نیست کمی چشم هایمان را باز کنیم ؟ اداب و رسوم دوران جهالت در حال تکرار است . اسلام سخت با انان مخالف است اسلام می گوید به خودت نگاه کن به خودت بنگر اما ما مدام در گذشته و افتخارات از کف رفته مان سیر می کنیم انقدر شراب کوروش و فردوسی مستمان کرد که فراموش کردیم انان مرده اند و دنیا هنوز زنده است فراموش کردیم ما هم موظفیم افتخاری بر افتخار گذشتگان بیافزاییم نه این که انان را گلیمی کنیم برای اسودن چرا دوران ما شده است دویاره حسرت بر فرهنگ به تاراج رفته یمان ؟ چرا باز ماندیم از ابن سینا ها و حافظ ها ؟ چرا شخصیت های علمی و فرهنگی ما دفن شدند ؟ و ما باور کردیم بعد از انان ما دیگر سعدی نخواهیم داشت ؟ چه چیز ما را واداشت اسوده بخوابیم به امید ان چه گذشتگان برایمان به ارمغان گذاشتند ؟ بهتر است شعار هایمان را از محور اریایی به محور خدایی تغیر دهیم . + نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 19:5 توسط یکی مثل حوا |
گهواره ات را که تکان می دهم فکر می کنم بر می گردد تا کودکش را ببوسد فکر می کنم جدایی او را هم خسته کرده است گهواره ات را که تکان می دهم دست هایم لالایی برگشتنش را می خواند و لبانم به انتظار بوسه اش غنچه می شود.... گهواره ات می ایستد تو می خوابی و او هرگز باز نمی گردد.... + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 19:35 توسط یکی مثل حوا |
دیروز کنار خیابان پسربچه ای دو ساله گدایی میکرد
دیروز کنار همان خیابان پسری برای ولنتاین شکلات می خرید دیروز همان خیابان زنی رفت به مغازه ی کبابی و دنده های لخت از گوشت را گرفت تا انشب برای بچه هایش بعد از ماه ها ابگوشت بپزد دیروز کنار همان خیابان مردی کنار جوی سیگارش را اتش زد خمار بود و زنش کنار همان جوب با سیگارش دود میشدو به هوا می رفت دیروز کنار همان خیابان من می مردم وخاک میشدم وقتی دست مردی صورت زنی را نواخت تاگونه هایش سرخ تر شود وقتی کنار پل زنان خودفروشی نه خانواده فروشی می کردند دیروز کنار خیابان زنی ایستاده بود و کلیه اش را می فروخت برای پول کودکش که بیماری قلبی داشت دیروز کنار همان خیابان .... من خسته ام خیلی خیلی خسته از تمام این کتاب ها که مدینه های فاضله را به تصویر می کشند از رسانه ای که تمام اهدافش ورزش است و سیاست از تمام ادم هایی که بی تفاوت می گذرند از ریس جمهور از ریس مجلس از شورای نگهبان از حکومت اسلامی که اسلامی نیست از شیعه ای که از علی فقط علیه سلامش را بیاد دارد و ضربت خوردنش را . چرا هیچ کس بلند نمیشود ؟ چرا ؟ ما در تاریخ هزار بار قیام کردیم ؟ ۲۲ بهمن ؟ روز خوب ازادی ؟ یادمان رفت ازادی چه بود ؟ یادمان رفت حکومت اسلامی چه بود ؟ خانه های حلبی که باید ساخته میشدند از اجر ؟ قران ها ؟ که حالا از این اثاث کشی تا اساس کشی بعدی باید خاک بخورند و خدایی که روزی هزار بار باید به یادمان بیاورند هنوز هست !!! وگرنه فراموشش می کنیم !!!!! هدفان از حکوت اسلامی فقط یک اسم بود ؟ وخدا فقط افسانه ای برای رفع خطر ؟ قران ها یمان خاک گرفته است دلهایمان اما ..... + نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 14:38 توسط یکی مثل حوا |
گیج شدم منگ سرم را به هر سنگی می کوبم عبرت نمی گیرد نمی دانم ! شاید بهتر بود به جای " واو " نقطه می گذاشتم و دوست داشتنت را ادامه نمی دادم نمیدانم !! شاید مادر راست می گفت : بدون عینک خوش بینی خورشید هم تاریک است + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 14:22 توسط یکی مثل حوا |
|
| ||||||