|
گهواره ات را که تکان می دهم فکر می کنم بر می گردد تا کودکش را ببوسد فکر می کنم جدایی او را هم خسته کرده است گهواره ات را که تکان می دهم دست هایم لالایی برگشتنش را می خواند و لبانم به انتظار بوسه اش غنچه می شود.... گهواره ات می ایستد تو می خوابی و او هرگز باز نمی گردد.... + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 19:35 توسط یکی مثل حوا |
|
| ||||||