|
سرم سنگین است مثل ان وقت ها یت که میان قافله می نشستی افتاب گرمت می کرد سنگین می شدی می خوابیدی حالا هر چه دراز می کشم و لالایی می خوانم سبک نمی شوم سرم سنگین است مثل ان وقتها این روزها همه چیز عوض شده از روزی که تو رفتی و دولت اموخت خون را با سکه جبران کند اموخت به جای هر کاستی نقطه چین بگذارد اموخت همه چیز را نمی شود گفت اموخت اموخت و ما شدیم برگه ی امتحانیش سرم سنگین شده .... + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 20:39 توسط یکی مثل حوا |
|
| ||||||